سيد محمد باقر برقعى

4079

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

درون سينه نگنجد دلى كه من دارم 2703 * دريا نگر خروش برآورده 89 دريا نمى ز شبنم چشم تر من است 1835 * درياى باغ خلد به عالم گشاده‌اند 3355 درياى وجود ، جرعه‌نوش مولاست 88 * دريچهء دل خود را به باغ بگشاييم 3997 دريچهء طپش‌افروز باغ رؤيايى 80 * دريغ ( شعر نو ) 361 دريغ و درد ! زمان اسب بادپايى داشت 3652 * دريغ و درد كه بگذشت با شتاب ، شباب 1760 دريغ و درد كه دست اجل فكند به خاك 389 * دريغا جوانى چه آسان گذشت 2969 دريغا رادمردى از جهان رفت 2488 * دريغا فروبسته شد ناگهان 557 دست بلا و رنج به سختى دگر مرا 2963 * دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زن 2043 دستان بىروحش اگرچه جنسى از سيمان و آهن داشت 842 * دستم ار بر سر آن زلف چليپا برسد 2746 دستم اگر به دامن آن شاه مىرسيد 3684 * دستم شكست و گشت حمايل به گردنم 1540 دستها از دست تو بر دامن داور زدم 541 * دستهايى پر ز خالى پيش روست 3083 دشت آرام و آسمان آرام 2667 * دشت ، اين دشت كه ميدان من و حيرانيست 3082 دشت عريان ، همه جا درهم و خشك 68 * دعا را اهل معنى با دهان بسته مىخواند 1072 دفتر توحيد را ديباچه و عنوان على 3199 * دگر با تو اى دريا ، نمىگويم از ماندن 1746 دگرباره با روى زيبا شكوفه 884 * دگر بر درد جانم باده هم درمان نمىسازد 1899 دگر به ديده سرشك و به سينه آهم نيست 333 * دل آزرده را آخر به حال خود رها كردى 2709 دل آزردهء من شاد نگردد به مقامى 1572 * دل از دست فراقت گشت پردرد 927 دل از غم فراق تو آنى مفر نداشت 448 * دل اگر مرد ، غم عشق تو دلدار نمرد 2089 دل با تو نشست و مست برخاست 2086 * دل برده يار از من و صبر و قرار هم 1483 دل بردى از من به يغما ، اى ترك غارتگر من 2276 * دل‌بستهء آن زلف دلاراست هنوز 3261 دل‌بستهء زلف ماهروييست مرا 3262 * دل به دست آر و مباش از پى آزار كسى 2931 دل به ديده سپرديم ، خدنگى آمد 2987 * دل به زلف تو شد ، نيامد باز 222 دل به عشقت دادم و جان نيز هم 2147 * دل به ناز تو بنازم ، چه كنم ؟ 1181 دل بىتاب من بىتو ، بهاران را نمىخواهد 1750 * دل بىرنگ من از اين‌همه نيرنگ گرفت 3588 دل بىساغر آن لعل ميگون 3558 * دل پنجره . . . ( شعر نو ) 3725 دل تا گريزپاست ، به سامان نمىرسد 3680 * دل تواند آگه از راز نهان سازد مرا 3068 دل چو آرام نباشد ، ز تن آرام مخواه 3833 * دل چو آرام نباشد ، ز تن آرام مخواه 216 دل حزين هزارى اسير مىسوزد 1871 * دل خاطرنوازم را ، نويد نوبهار آمد 2203 دل خود با خيال مهر رويش باصفا كردم 2161